![]() |
![]() |
|
| هر چی آف و اس ام اس بخوای اینجا هست |
|
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم آشنا با همه پنجره هاي شهرم چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم
============================ هر گز چشمانت را به خاطر كسي كه معني نگاهت را نمي فهمد گريان مكن!!!!! ============================ براي چشم خاموشت بميرم كنار چشمه نوشت بميرم نمي خواهم در اغوشت بگيرم كه مي خواهم در اغوشت بميرم ============================ ياسها قدر پرپر شدن پيچک را مي فهمند قدر يک دارکوب را تنه پير درخت قدر شب را شبنم قدر شادي را ماتم مي شود غصه ها را شيشه اي کرد و شکست. چشم را روي جداييها بست. ============================
|
|
+ نوشته شده در
85/10/29ساعت 23:52 توسط محسن |
|
|
goyand ghorob jayist ke aseman zamin ra mibosad man emshab baraye u ghorob mikonam kojayi ey asemane man ======================= زندگي گل سرخي است كه گلبرگهايش خيالي و خارهايش واقعي است ======================= دلم تنگه...خسته ام..آنقدر سکوت کردم که ديگه نايي براي فرياد زدن ندارم.......تمام حرفام تو دلم مچاله شده......به حد انفجار رسيدم....دلم ميخواد بميرم اما لياقت رسيدن به خدا رو ندارم ======================= به هم كه مي رسيم 3 نفريم: * من و تو و بوسه از هم كه جدا مي شويم 4 نفريم: تو و تنهايي ,من و عذاب.... =======================
|
|
+ نوشته شده در
85/10/28ساعت 22:30 توسط محسن |
|
|
عشق مثله يك تيره كه درست مي خوره وسط قلب آدم نه مي توني درش بياري نه مي توني بزاري بمونه اگه درش بياري مي ميري اگه بزاري بمونه بازم مي ميري پس آخرش جون تو مي گيره
==================== اي كاش تنها يك نفر هم در اين دنيا مرا ياري كند اي كاش مي توانستم با كسي درد دل كنم تا بگويم كه من ديگر خسته تر از آنم كه زندگي كنم ==================== سروده هاي عاشقانه ام را دور ريختي تنها به جرم اينكه جسورانه اعترافشان كرده بودم ==================== سرمايه ي عمره آدمي 1 نفس است و اون 1 نفس از براي 1 هم نفس است. گر نفسي با نفسي هم نفس است اون 1 نفس از براي 1 عمر بس است ==================== انگار بايد به اين سكوت تلخ ادامه دهم انگار بايد لبخند بيروحم را دوباره و دوباره و دوباره تكرار كنم !!! و اشكهايم را كه بي اختيار ميريزند با خنده در آميزم ! تا غم سنگين چشمانم را از چشم ها پنهان كنم ................. انگار بايد باز هم تحمل كنم هنوز براي سخن گفتن زود است....!!!! ...... ==================== دلم هواي نـوشـتن کرده بود امشب ... باد و باراني بود اندرون دلم ... و صداي چند کلاغ و جيرجيرک ... کاغذي و قلمي و کرور کرور دل براي نوشتن ! خوب ... براي که بنويسم حالا ؟ تازه ، براي کسي هم که بنويسم ، چه کسي ببرد برايش ؟! يادم آمد .... آدم براي خدا که چيزي بنويسد و بگذارد زير فرش ، خدا خودش برمي دارد ... ! ==================== در این آخرین لحظات این سال یخ هنوز هم هر ثانیه ی عمرم با تو می گذره ! نمی دونم تا کی می تونم این کوله بار سنگین پر از خاطرات تلخ رو به دوش بکشم . ولی می دونم که غربت من هرچی که هست از با تو بودن بهتره ، آره عزیزم ، وقتی دارم با هر نفس از این زمونه سیر می شم ، وقتی با یه زخم زبون از این و اون دلگیر می شم ، ... می گم : نفرین به عشق به عاشقی ، نفرین به بخت و سرنوشت ، به اون نگاه که عشقتو ، تو سر نوشت من نوشت ، نفرین به من ، نفرین به تو ، نفرین به عشق من و تو ، به ساده بودن من ==================== فکرشو بکن يه شب باهم يه گوشه اى تنها باشيم با چارتا ديوار و يه سقف جدا ازاين دنيا باشيم من باشم و توباشى و يه جفت دلهاى بى قرار فرصت خوب انتقام از لحظه هاى انتظار فکرشو بکن عروسکم به اون شب پرالتهاب چشماتو روى هم بذار امشب به ياد من بخواب فکرشو بکن دستاى من رو قلب تو جون بگيره دل, دل بى قرارتو توسينه آروم بگيره نه ساعتى باشه که شب سربره و تموم بشه نه هيچ کسى سربرسه ثانيه اى حروم بشه هرگز , هرگز , هرگز ... هرگز کسى تو قلب من جاى تورو نمى گيره ==================== توی قانون جدایی/ بی تو خنده قدغن شد/ رفتی و هق هق گریه/ از تو تنها سهم من شد/ رفتی و بی تو بریدم/ از همه عالم و آدم/ باقی عمرم و بی تو/ من به باد گریه دادم/ رفتی و گرفتش از من/ رفتنت هرچی که داشتم/ کاشکی بودی وقت گریه/ سر رو شونه هات می ذاشتم/ حالا نیستی که ببینی/ بی تو سرده روزگارم/ مثل محکوم به گریه/ حق خندیدن ندارم/ بی تو مثل یه غریبه/ میون این همه آدم/ مردم از درد غریبی/ نرسیدی تو به دادم/ نازنین درد تو از تو/ همه ی سهم من این بود/ پشت خنده های با تو/ بی تو گریه در کمین بود/ . ==================== مرا عمري به دنبالت كشاندي ...................... سرانجامم به خاكستر نشاندي...................... ربودي دفتر دل را و افسوس ........................ كه سطري هم از اين دفتر نخواندي ................. گرفتم عاقبت دل بر منت سوخت ..................... پس از مرگم سركشي هم فشاندي....................... گذشت از من ولي آخر نگفتي..................... كه بعد از من به اميد كه ماندي ====================
|
|
+ نوشته شده در
85/10/28ساعت 9:58 توسط محسن |
|
|
گاهی لای آرزوهایم گیر می کنم.. اتاقم کوچک است.. اگر به میهمانی ام می آیی تنها بیا ! اتاقم پر از آرزوست.. و اگر خوب نگاه کنی ، زیاد غصه نمی خوری .. بیشتر آرزوهایمان مشترک است
================ عشق مثل ابه .ميتوني تو دستت قايمش کني اما اخرش يه روز دستتو وا ميکني ميبيني نيست بي اينکه بفهمي بر از خاطرست ================ اي که يک گوشه چشمت غم عالم ببرد - ظلم باشد که تو باشي و مرا غم ببرد ================ کاش دزدان عاشقي را از وجودم مي ربودند تا دگر محتاج چشمان سياه او نباشم آن کسي که سالها در دام چشمانش مرا افکنده بود ديدمش عشق را تعارف به يک بيگانه کرد عشق را آلوده کرد !!! ================ فاصله فاصله را تو يادم دادي وقتي با لبخند دور شدي از من عکاس بهتر از ما فاصله را ميداند تو در عکس نيستي-فاصله يعني تو ================ خوشبختي نامه اي نيست که يه روز يه نامه رسون آن را به دست هاي منتظر تو برسونه . خوشبختي ساختن يه عروسک از يه تکه خميره به همين راحتي . ققط يادت باشه جنس اون خمير بايد از عشق باشه ================ بعد از مرگم تکه يخي به شکل صليب بر روي سنگ قبرم بگذاريد تا با اولين طلوع خورشيد اب شودوبه جاي يار برايم گريه کند ================ تو را گم ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدينسان خواب ها را زيبا ميکنم هر شب دلم فرياد ميخواهد ولي در گوشه اي تنها که بي آزار با ديوار نجوا ميکنم هر شب کجا دنبال عشق ميگردي؟؟؟؟؟ که من اين واژه را تا صبح معنا ميکنم هر شب...... ================ نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي |
|
+ نوشته شده در
85/10/23ساعت 18:10 توسط محسن |
|
|
آرزو دارم شبي عاشق شوي. آرزو دارم بفهمي درد را. تلخي برخوردهاي سرد را. مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني. مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني. مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
========================= ياد تو همچو درختي هميشه سبز با ريشه اي خشکيده در خاطرم خواهد ماند , ولي افسوس از سرشت اين درخت بلند و استوار که سايه اش را از رهگذر خسته اي نيمه جان دريغ داشت ========================= يه شب يه ستاره شانس از اسمون افتاد رو زمين بهم گفت دنيارو مي خواي يا يه دوست خوب ؟؟؟ گفتم هيچ كدوم . چون يه دوست دارم كه واسم مثل يه دنياست ========================= کاش میتوانستم همچون پرنده ای پروبال شکسته باشم..... تا در کنج قلبت خانه ای بسازم...... تنها اینطوریه که تو دلت میتونستم بمونم ========================= آسمان لبخند میزند زمین میپروراند مرگ با داس کهنه خود خرمن زندگانی را درو میکنند... ========================= وقتی گفتی تا آخر دنيا باهاتم اون موقع بود که فهميدم چرا دنيا 2 روزه! ========================= داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود : دوســت داشـــتن دل ميـــخواد نه دليـــل
|
|
+ نوشته شده در
85/10/22ساعت 18:56 توسط محسن |
|
|
من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام...
========================= دشمنان تو سه کس هستند: دشمن تو ، دشمن دوست تو و دوست دشمن تو(امام علي) |
|
+ نوشته شده در
85/10/17ساعت 20:55 توسط محسن |
|
|
اگه يه روز تو کنارم نباشي..... اين زندگي تلخي رو که دارم رها مي کنم....مي زارم ميرم.... تا ديگه مجبور نشم هر روز صبح.... قيافه تنهاي خودم رو توي آيينه اتاق تحمل کنم ========================= زيبا ترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد . با وفاترين دوست به مرور زمان بي وفا شد اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست از روزگار است
=========================
زير بارون دلم چه پريشون بود ديدم يک پرنده بي آشيون بود پرنده چه آسون با گريه ي من بهم گفت عاشق شدم من بهش گفتم آخه پرنده ي ناز بال پرواز داري مي خوني آواز مي دوني عشق ما معنا نداره چون دلامون زهم فاصله داره اگه ديديش بگو يک دل عاشق منتظر مونده باز رو تن قايق تا که باهم بريم ميون دريا بگيريم تا افق بوسه به رويا
=========================
من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم! |
|
+ نوشته شده در
85/10/16ساعت 20:43 توسط محسن |
|
|
من مي خوام کبوتر دل تو رو اسير کنم اين دل تشنه رو از چشمه عشقت سير کنم بزنم به موج درياي خيال عشق تو باقي عمرم و عاشقونه با تو پيرکنم! ============================= آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم... ============================= سكوتم را به باران هديه كردم//، تمام زندگي را گريه كردم//، نبودي در فراق شانه هايت// به هر خاكي رسيدم تكيه كردم
============================= آنکه در تنها ترين تنهاييش ، تنها کسش ، تنهاي تنهايش گذاشت، کاش در تنهاترين تنهايش ، تنها کسش تنهاي تنهايش گذارد ============================ =انكه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه او هم همين كار رو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش ، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اين طور نشد خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده ============================= |
|
+ نوشته شده در
85/10/15ساعت 12:12 توسط محسن |
|
|
من غریبه ی دیروزم آشنای امروز و فراموش شده ی فردا.......پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی.
========================= بخشندگی را از گل بیاموز زیرا کفشی را که لهش میکند نیرخوش بو می کند. ========================= من غریبه ی دیروزم آشنای امروز و فراموش شده ی فردا....... پس در آشنایی امروز مینگرم تا در فراموشی فردا یادم کنی. ========================= تو اگر مي دانستي كه چه دردي دارد كه چه زخمي دارد خنجره از دسته عزيزان خوردن از من خسته نمي پرسيدي:آه اي مرد چرا تنهـــــــــــــــــــــــــــــــــــايــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــي ========================= زندگي بازيست من بازيچه يازيچه هاي خويشم؟ پيش چشم آدم آواره گلها بوي كاهگل مي دهد زندگي دور از وطن طعم هلاهل مي دهد ========================= نگاهم کني ، نگاهم کني تا چشمان پر از اشکم را ببيني ، اشکهايم را ببيني تا دلت برايم بسوزد ، دلت بسوزد تا يک لحظه بيشتر کنارم بماني . آن وقت از ته دل فرياد خواهم زد و به تو خواهم گفت صادقانه دوستـــــــــــــــــــــــــــــــــــت دارم آن وقت شايد ديگر هرگز تنهايم نگذاري هرگز ========================= يراكرس متشون يسراف نزن روز يرايم راشف تدوخ هب يراد يليخ منكيم ساسحا . . . . . . زور نزن بابا از آخر بخون ========================= ميدونم ميتوني قلبمو آتيش بزني اما نزن...ميدونم ميتوني بري و منو تنهام بزاري اما نزار...ميدونم ميتوني بريو باکس ديگهاي دوست شي اما نشو...ميدونم ميتوني جواب منو ندي اما بده...ميدونم ميتوني نابودم کني اما نکن...ميدونم ميتوني واسم افف نزاري ولي بزار ========================= بر دفتر قلبم که هر برگش را با نام تو شروع کردم مي نويسم: زيستن را نه براي زندگي که براي رسيدن به تو مي خواهم =========================
|
|
+ نوشته شده در
85/10/10ساعت 23:31 توسط محسن |
|
|
توي زندون عشق تو اينقدر شلوغ ميکنم وزندون و بهم مي زنم تا مجبور بشي منو بذاري توي انفرادي قلبت
===================== هميشه صداي بلند را مي شنويم ، پررنگهارو مي بينيم ، سخت هارو مي خواهيم ، غافل ازاينکه خوبا آسون ميان ... بي رنگ مي مونن و بي صدا ميرن ===================== انگاه که ...ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه ارزوهايت حس ميکني..به خاطر بياور که زيبايي شهابها از شکستن قلب ستارگان است... ===================== با تو بودن را دوست دارم ،تو ميداني بي تو ماندن را مرگ ميدانم باز هم ، تو ميداني برايت قصه ميگويم ،برايت شعر ميخوانم و اين بهانه اي عاشقانه است ،تو ميداني در نگاه سردي ،در طنين صداي لرزاني موج تمنائي نهفته است ، تو ميداني روزها از پي هم ميگذرند ،ناله اي ميشنوم صداي ِخواهش ِ، عاشق قلبيست،تو ميداني و گهگُداري اين انديشهء سنگين ،از ذهن من ميگذرد آن چيست که تو آن را نميداني؟ تو ميداني آري آري ،تو ميداني ، که ميپرستم من تو را بي تو زنده نمي مانم ===================== کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند ===================== الهی ! وقتی غنچه ای کوچک با نور خورشیدت شکوفا میشود وای به احوال من که با نور تو قلبم تاریک بماند و به روشنایی سلام نکند =====================
|
|
+ نوشته شده در
85/10/06ساعت 12:53 توسط محسن |
|
|
نيمه شب صورتم را به خدا خواهم كرد ازخدا خواهش ديدار تو را خواهم كرد تا جان دارم و درسينه نفس به تو و عشق تو اي دوست وفا خواهم كرد
==================== زندگی به امواج دریا ماننده است گاهی چیزی به ساحل می آورد و گاهی چیزی با خود می برد. چون به سرکشی افتد انبوه ماسه ها را با خود می برد...اما تواند که تخته پاره ای نیز با خود به ساحل آرد تا کسی بام خانه اش را با آن بپوشاند ==================== خداوندا ! دستانم خالي اند و دلم غرق در آمال. يا به قدرت بيکرانت دستانم را توانا گردان يا دلم را از آرزوهاي دست نيافتني خالي کن ==================== خداوندا تو ميداني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه رنجي ميکشد آنکس که انسان است و از احساس سر شار است
==================== دیروز دریافتم در گرداب ِ تنهایی ِ خویش ، آنقدر دست و پا زدم که دیگر خسته ام مرا مجالی برای زندگی نیست ==================== دیشب ندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت دق مرگم می کرد وابسته گی ام را به تو عادت کردم
====================
|
|
+ نوشته شده در
85/10/03ساعت 22:33 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستان خوبم
عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق برای همیشه بیکلام می ماند؛ اما برای کسانی که عشق نمیورزند، عشق شوخی بی رحمانهای بیش نیست آی دی جدید من :mohsen2745@yahoo.com |
|
RSS
|